X
تبلیغات
زولا

نگران منی

دوشنبه 13 آذر 1396 00:42 نویسنده: Princess Puffer چاپ

فقط من و اون میدونیم که اون شب ینی اون روز ینی اون دم صبح چی شد...

و احتمالا دو نفر دیگه ای که سعی کردم براشون تعریف کنم ولی بعید میدونم بیشتر از یک هاله ای از ماوقع تو ذهنشون شکل گرفته باشه...

فقط من و اون میدونیم که وقتی میگم از کمدها میترسم ینی چی...

یا وقتی با خنده  در حالی که دارم بالشتمو رو تخت پایینی تنظیم میکنم، بهش میگم " شاید باورت نشه ولی دیگه نمیتونم برم رو تختم!"، دقیقا  چه حسی پشت اون خنده هست...


امشب که دوباره حرفش شد، داشتیم همینجوری مرور میکردیم که دیدم داره برا اولین بار کم میاره و میگه که اگه همینجوری بهش فکر کنم گریه م میگیره، دیدم اشک تو چشماشه... منم سریع اعتراف کردم که: " تو حالتی  از من رو دیدی که نه تنها هیچ کس تا حالا ندیده، بلکه خودمم ندیده بودم!!! همش نگرانتم که چجوری تونستی منو تو اون حالت ببینی و همچنان آروم باشی و دعا بخونی! دمت گرم! ولی کاش دیگه بهش فکر نکنی!"

که وسط حرفم پرید گفت" نه من به همه میگم که تو چطو شدی" و هرهر خندید


دیگه گریه نکرد فقط حوصله کرد...

نظرات (2)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.
جن دیده بودی ...
.
.
اشتباه نکنم جمعه به وبلاگت اومدم
ظاهرا از دسترس خارجش کرده بودی ....
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نه بابا بدتر از جن!!! :))

آره چند روز پیش دیدم بازدیدای خیلییییی زیادی از یه سری سایت بی ربط دارم و فکر کردم اتفاق خاصی داره میفته... برا همین آدرسش رو عوض کردم و بعد که دیدم دیگه تکرار نشد اون بازدیدا، برگردوندمش
واضح میگفتی منم میفهمیدم چه خبر بوده
امتیاز: 0 0
پاسخ:
یکم مربوط به پست قبلیش بود...
برام سخت بود بیشتر توضیح بدم اینجا