X
تبلیغات
رایتل

Feeling of change.

شنبه 1 مهر 1396 21:16 نویسنده: Princess Puffer چاپ

دو سال گذشت... دو سال از روزای سخت و تلاش برای فراموشی انواع اقسام بدبختیا و امیدوار بودن به آینده، گذشت...

دو سال از رها شدن تو یه دنیای جدید و ناشناخته ولی جذاب و دوست داشتنی (در نوع خودش)، گذشت...

دوسال از شروع ترسم، بخاطر تنها شدنای خیلی واقعی، بخاطر تغییراتی که فکرشم نمیکردم یه روزی برام پیش بیاد، گذشت...

دو سال از روزی که یهو خودمو تو نقطه ای از برهوت با فرسخ ها فاصله از تمامی تعلقات خونی و عاطفی و مادی و رفاقتی دیدم و حس کردم باید احتمالا بزرگ شده باشم که اینجام، گذشت...

واقعا دو سال گذشت؟! :))

باورش برام سخته! نه چون دو سال سختی بود، باور کردن این همه سرسختی که خودم داشتم برام سخته!

چقدر سخت تو سخت شد...

حالا هم به قولی این منم، در آستانه فصلی سرد...

در آستانه کلی تصمیم جدید و کلی نگرانی و دغدغه جدید....


ولی واقعا اگه خوب نگاه کنم میبینم که شاید چندان هم چیزی عوض نشده...

من دوباره رو مبل راحت تو خونمون لم دادم، چای با بیسکویت میخورم، دارم باز مینویسم به امید خونده شدن، کلی کار انجام نداده تو لیست کارامه، خوشحالم بخاطر دیدن دوباره خونوادم دور هم و دیدن رفقا و دوستای گرمابه گلستانم، غمناکم بخاطر حس دلشکسته بودن همیشگی، و هنووووز مثل همون سالها به شکل یه علامت سوال گنده موندم از دست روزگار و ...

و همچنان دارم با مورچه های ریز خونمون سر و کله میزنم؟! :)

ولی خب نه! من انتظار تغییر خاصی ندارم. واقعیت اینه که این دو سال تاثیر خودشو جاهای دیگه ای گذاشته


کاش تهش جوری تموم بشه که آخرش بگم ارزش سختی هایی که تک تک روزای اون 2 سال و نیم کشیدم رو داشت.


اینم یه آهنگ  قدیمی و خاطره انگیز که امروز اتفاقی شنیدم و حس آهنگ منو ترغیب به گذاشتن این پستی کرد که چندین روز بود تو فکرش بودم....

مستقل از متن آهنگ- مگر فقط این تیکه هاش:

- میرم از شهر تو با یه کوله بار خاطره

- توی راه دریغ از ابری که بباره واسه حالم (من 14 ساعتی که تو راهم اگه خواب نباشم دارم واقعا عذاب دلتنگی میکشم، تو هر دو مسیر، و فقط دیدن سیاهی بی انتهای آسمون و ستاره هاشه که آرومم میکنه.)

- کاش میشد آروم بگیرم ولی افسوس نمیتونم

- کو یه قاصدک تو جاده که بشه همسفر من (یکمم همیشه توهم پیدا کردن یه همسفر و دوست خوب تو راه رو دارم که هیچوقت میسر نشده :)) )

و نهایتا خب:

- من یه قصه م که جدایی شده فصل آخر من...

همین.

نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.