X
تبلیغات
رایتل

گربه ها یه روز هستن و یه روز نه

دوشنبه 16 مرداد 1396 01:16 نویسنده: Princess Puffer چاپ

امروز از اون روزای پر استرسی بود که میتونست خیلی آروم و عادی باشه...

ولی وقتی دختر خیره سری مثه من تا ظهر روز میدترمش هیچی درس نخونه و بخواد 4تا یونیت رو تو 4 ساعت بخونه، وقتی از استرس اینکه نرسه همه چیزارو بخونه ناهارشو نخوره، وقتی سر کلاس نگران باشه که پسر همکلاسیش فکر نکنه دختر مزخرفیه که عکس از ورک بوکش بهش نداد و همه تلاششو بکنه که نشون بده واقعا هیچی  از گرامر نفهمیده، وقتی تو انتشارات نگران بچه گربه هایی باشه که ممکنه بیان داخل و بعد اگه بیرون نرن اونجا حبس بشن چی میشه، وقتی بچه گربه هارو بیرون حتی  زیر پله همیشگی هم نبینه و معلوم بشه که امنیت اونجا برا خودشون یا مادرشون زیر سوال رفته و از دست بچه های اراذل خوابگاه حرص بخوره، وقتی تو راه برگشت از انتشارات جوجه تیغی مضطرب رو ببینه که ملتمسانه نگاهش میکنه، وقتی بیاد بلخره تو اتاقش و تا میخواد استراحت کنه و با دوستاش چای بخوره و خوش و بش کنه یهو صدای گورومب خیلی بدی از تو راهرو بشنوه و اول فکر کنه بچه های خل و چل شوخیشون گرفته و بعد که میبینه صدای خنده ای نیومد هول کنه از اتاق بره بیرون و ببینه دختر بوره اتاق روبرویی که حتی اسمشو هم نمیدونست افتاده کف زمین از حال رفته و هر لحظه که میگذره بیشتر به خاطر بیاره که اون داره الان چی میکشه و هی به کسایی که دورش جم شدن اورد بده که باید چیکار کنن ولی خودش از استرس نتونه هیچ کاری برای بنده خدا کنه و لازم باشه یکی خودشو جم کنه...

همه اینا میتونه خیلی الکی یه روز آروم و عادی رو پر از استرس کنه.


داشتم این پست رو مینوشتم که برای دومین بار حال دختر بیچاره که هم اسم منم هست بد شد. خیلی نگرانش شدم و این دفعه سعی کردم مفیدتر واقع بشم.

کمک کردم ببریمش تا دم در خوابگاه که بعددیگه بردنش بیمارستان...

خدا کنه ضربه ای که در اثر از حال رفتن و زمین خوردن به سرش خورده جدی نباشه.

هم اتاقیم که وسط شلوغیا ول کرده بود اومده بود تو اتاق، گفت عصبی شدم که بچه ها اینقد پیگیر جم میشن دور بنده خدا و  بعد میگن چرا پلاسکو فلان!

راست میگه هر کدوم از ما میتونیم عامل مشکل باشیم.

من خودم خیلی استرسی شدم از همون اول چون همش یاد غش کردنای خودم میفتادم و حس میکردم وجودم فقط بقیه رو و خود اون بنده خدا رو ( اگه بفهمه دارم چی میگم) اذیت میکنه.

جدای اون حالا، دختره رو روزی هزار بار میدیدم یبار نرفتم بهش سلام کنم! یا یکی از این ده باری که میشنیدم یکی داره از بیرون اسم منو صدا میزنه کله مو نکردم از در بیرون ببینم اون کیه که هم اسم منه! :/

در اثر فشار کار و استرس حالش بد شده بود... شاید اگه یکم دوستای بیشتری داشت هواشو داشتن امروز اینقد خودشو اذیت نمیکرد که اینجوری بشه

چمیدونم اصن :|

امیدوارم زودتر خوب بشه.

نظرات (1)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.
چقدر پر دغدغه..
امتیاز: 1 0
پاسخ:
دیگه چه میشه کرد! البته گاهی هم پیاز داغشو زیاد میکنم که لپ کلام بهتر مشخص بشه