X
تبلیغات
رایتل

آخرین شب...

چهارشنبه 28 تیر 1396 01:41 نویسنده: Princess Puffer چاپ

گاهی وقتا دنبال یه کار جدیدی میری چون برات جذابه،

گاهی هم میری دنبالش چون زندگیت گیر اونه،

گاهی وقتا هم مثلا میخوای تجربه کنی صرفا،

ولی یه دلیل دیگه که پیدا کردم این بود که تو میری دنبال یه کار جدید چون فقط میخوای به بودن هات یک جای دیگه اضافه کنی! ینی میخوای یک جای دیگه هم برا خودت پیدا کنی!

امشب مثلا خیلی دلم میخواست برم اون پشت مشتای خوابگاه تو تاریکیا کلید بندازم و به محل کار جدیدم برم، با اینکه لزومی نداشت این کارو بکنم ولی حالتی داشتم که دلم فقط سرپناه میخواست.

راستش امشب برعکس شبای دیگه زیاد هم شب خوشحالی ای نبود، شلوغ بود و پر از حرف و خنده ولی حس میکردم همه بچه ها دنبال جک و جفنگ گفتن و یه نفر آدم باحال تر و پر انرژی تر از من هستن برای همین زیاد به من و حرفام اهمیت نمیدادن. و همین مساله در کنار تحمل آدمای مزخرف دیگه خوابگاه باعث شد خیلی حس غریبگی و بی خانمانی بهم دست بده. دوس داشتم تمام تایمم رو تو جای جدیدی که  قول دادم روزی 2 ساعت حداقل باشم ولی میتونم بیشتر هم باشم بگذرونم.

ولی خب ترجیح دادم به عنوان آخرین شب بمونم پیششون.

 آخرین شب و حتی میشه گفت آخرین اوقاتی بود که من تو اتاق میگذروندم با بچه ها. از این به بعد همش کتابخونه هست و انتشارات.

دوس دارم این حالت رو. با اینکه خیلی وقتا فراری هستم از تنهایی ولی گاهی هم حس میکنم خیلی دوس دارم تنهاییامو.

اصن چه بهتر از این!

نظرات (2)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.
خواستم بگم با ارزش
امتیاز: 0 0
تنهایی خیلی بهتر از بودن در جمعی هست که ،
نه شعور دارن ، و نه بهت ارامش میدن ....
درکل تنهایی خیلی بی ارزشه .
امتیاز: 0 0
پاسخ:
آره ظاهرا که همینطوره!