X
تبلیغات
رایتل

ناهوشیار

دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 12:45 نویسنده: Princess Puffer چاپ

آخر اردیبهشت داره میشه... برعکس فروردین این یکی مثه چشم به هم زدن گذشت...


دو شبه خوابای عجیب غریب میبینم. خواب آدمایی که دیگه نباید تو فکر من زندگی کنن ولی هستن متاسفانه یا خوشبختانه...

قدیما از وجود آدمایی تو ذهنم (یا تو خوابم در واقع) که بدون خواست خودم اومده بودن عصبانی میشدم، ولی از وقتی دلیل وجود بی اختیارشون رو فهمیدم، دیگه مشکل خاصی باهاشون ندارم. فهمیدم که اونجا (توی دنیای خواب یا بهتره بگم ناخودآگاه (ناهوشیار)) آخرین جای ممکنی هست که میتونن توش زندگی کنن طوری که من ببینمشون. و همین دلیل وجودشونه.


الان به ذهنم رسید که شاید ما هم که الان داریم زندگی میکنیم تو ذهن یکی دیگه اونم قسمت ناخودآگاهش هستیم. یکی ورای ما آدمای دو پا... یکی که شاید آدما خدا میدودنش و میپرستنش. و این آخرین راه ارتباطی ما باهاشه: زندگی کردن . (خدایا منو سنگ کن اگه چرت و پرت گفتم! :)) )


بهرحال با وجود تمام ناملایمتی هایی که این مدت پیش اومد، از چیزای درهم تو کله م در مورد پایان نامه بگیر تا ارتباطاتم با آدمای الان و مرور خاطرات گذشته، الان اوضاع خوبه و خوشحالم که قراره یه مدت باز برگردم خونه :)


پ.ن: مینویسم پس هستم. کلا منطقم برا این کار همینه، مستقل از حس خوبی که بعد نوشتن و ثبت شدن بهم دست میده.
پ.ن بعدی: خوشبختانه فضای وبلاگ تو دوره انواع اقسام فضاهای مجازی، حالت دنجی  خودشو حفظ کرده و همچنان اولین گزینه من برای نوشتن خودمه.

نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.