اعتباری به کار این دنیا نیست

شنبه 2 اردیبهشت 1396 12:33 نویسنده: Princess Puffer چاپ

بهش میگفتم عجیب ترین لحظه زندگیم وقتیه که زیر دوش سرمو میگیرم پایین و  قطره های آب یجور رویایی و قشنگی از صورتم  میفته. انگار من تو فضام و جاذبه ای هست که فقط قطره هارو به سمت خودش میکشونه... حس تو این دنیا نبودن رو میکنم.... یجور حس خارق العاده نمیدونم چیه دقیقا.

نمفهمید چی میگم تا اینکه رفت امتحان کرد و اونم خیلی ذوق کرد...

الان کلی سال میگذره و من بارها این تجربه رو تکرار کردم البته بیشتر وقتی که گریه میکنم با اشکام.

بعضی وقتا اینقد این تصویر هیجان انگیز میشه که اصلا یادم میره برای چی گریه میکردم.


یادم نمیاد ... این پست مال چند روز پیش بود... فقط یادمه وقتی جاذبه زمین حواسمو پرت کرد، ساعت 3 ظهر گذشته بود و رفتم برا خودم املت درست کردمو سبزی خوردنایی که هم اتاقی سابقم برام آورده بود رو با یه زیر انداز برداشتم رفتم نشستم وسط  علفا تو جیز آفتابا... د بخور ....

با یه آهنگ تو گوشم.


روز غم انگیر جالبی بود اون روز... جزو روزای خوابگاهی ثبت شد :)