X
تبلیغات
رایتل

تولدی دیگر

جمعه 20 اسفند 1395 01:49 نویسنده: Princess Puffer نظرات: 1 نظر چاپ

آدم بعضی وقتا به خاطرات بچگیش فکر میکنه، بعضی وقتا دوس داره برگرده به همون روزا بعضی وقتا مقایسه میکنه فکر میکنه توهم میزنه که اگه همه چی مثه قدیما بود چی میشد و ... ولی بعضی وقتا آدم واقعا بچه میشه! یه روزی مثه روز تولدش واقعا بچه میشه! همونقد بچه که همش منتظر کوچیک ترین نشونه هاس از اهیمت بقیه، دنبال جلب توجهه، همونقد پرهیجان و ذوق زده هرچند که در پی پنهون کردنش باشه... همونقد نونور که شمعای عددای گنده روی کیکش رو قایم کنه. همونقد شگفت زده از چیزایی تکراری ولی زودگذر...

خیلی با خودم کلنجار رفتم که خب دختر جون یه روز تکراری دیگه هم داره میاد که آدمای زیادی توش ممکنه باهات حرف بزنن ولی اهمیتی نباس بدی. ولی بازم اهمیت دادم دست خودم نبود...

الان من وارد روز سوم زندگیم شدم و بازم مثه یه بچه ای که از ذوق داره چار دست و پا میکنه، بیتابم! از برآورده شدن آرزوهام بر خود میژکم وآرزوی جدیدی برام ایجاد شد که کاش تبریک تولد چیزی از جنس تکرار و تعارف و تکلف و خنده های زورکی و عکس و کیک و شمع و کادو نبود....

کاش تبریک تولد یه اتفاق خاص کاملا تازه بود! یه مکالمه غیر قابل پیش بینی با حرفای جدید با آدمای جدید! یه دید متفاوت به همه اون چیزی که تا حالا فکر میکردی داری و حالا ممکنه دیگه نداشته باشیش!

کاش تولدا یا اصلا نبود یا اگه بود یه چیز حسابی و باحال بود!

من عادت دارم از 2 سال پیش که با این نشونه دست و پا بزنم: