X
تبلیغات
رایتل

دیگه گریه نکرد فقط حوصله کرد

پنج‌شنبه 7 مرداد 1395 23:50 نویسنده: Princess Puffer چاپ

گاهی وقتا فکر میکنم ما خیلی بچه های بدی هستیم و هرچی که سرمون میاد یه قسمتش بخاطر رفتارای داغونیه که با مامان بابا هامون داریم. مثلا بعضی وقتا فکر میکنم من اگه به خاطر نبودن یکی که دوسش داشتم  یا بی محلی هاش خیلی داغون میشمو دلم میخواد همه زندگیمو تعطیل کنم و بشینم کلی عر بزنم، فردا روز که عزیزترین کسم بچه م بشه و کاری که الان من با بابام میکنم رو با من میکنه باید هر روز وسط خونه م  نشسته باشم و در حال گریه زاری و تو سر خودم زدن باشم.

امروز بابا خیلی با حوصله داشت به مسائل مزخرفی که تو خونمون هست اشاره میکرد و بلافاصله بعد هر حرفش هم میگفت مهم نیس حالا از این چیزا!

بعد هم یکی از داستاناش برام تعریف کرد که تو تلگِرام خونده و یاروهه به بچه ش گفته که فلان چیز 40 روز طول میکشه و بعدش تموم میشه چون تو 40 روز زمان میبره که بهش عادت کنی... و احتمالا منظورش این بود که من باید عادت کنم...

البته من دیگه از ماشین پیاده شدم و نفهمیدم منظورش دقیقا چی بود.


نمیدونم چی شد که همه چی اینقد بد شد...

نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.