چیزیست درونم که مرا خوش دارد

سه‌شنبه 29 تیر 1395 23:55 نویسنده: Princess Puffer چاپ

یه جایی خوندم که آدم افسرده به ظاهر و سلامت خودش دیگه اهمیت نمیده و خیالم راحت شد که هر مرگم هست این یکی نیست احتمالا...

آخه صبحایی که کلاس زبان دارم زودتر بیدار میشم که زودتر آماده بشم برم کلاس، از آخرم تا بیخ بیخش پای آینه ام یا دارم به لباسام ور میرم یا همچین چیزی و از آخرم دیر میرسم...

بعد داشتم فکر میکردم پس چی میشه که اینقد ناراحتم همش...  و بعد به این نتیجه رسیدم که استنتاج های بیخودی زیادی دارم... مثلا... مثال زدنش یکم سخته. ولی میشه یکم کلی تر گفت که به چه نتیجه ای رسیدم...

یه چیزی که بهش رسیدم این بود که ما آدما بیشتر از چیزی که خودمون فکر کنیم شبیه به همدیگه هستیم (و این تو ذهنمونه که خودمونو تافته جدا بافته میدونیم حالا چه بهتر چه بدتر) و حسی که من به یه آدمی در گذشته م داشتم احتمال خیلی زیادی شبیه به حسیه که همچنان هم باقی مونده، و این قضیه در مورد حسی که اون آدم یه زمانی به من داشته هم احتمالا صادقه!
در واقع همونقدر که ما با first impression هامون زندگی میکنیم بقیه هم همین جوری هستن لابد!

و بعد قسمت هیجان انگیز فکرام اینجا بود که فهمیدم first impression ها اصولا ربطی به طرف مقابل ندارن و دقیقا از تو ذهن ما میان بیرون، ینی مثلا 80 درصد به خودمون بستگی داره که راجبه یه دیو 3 سر چه حسی داشته باشیم نه به اون دیو بیچاره... و بنابراین تغییر احساسات ما بیشتر ناشی از تغییر خودمونه ... اگه بخاطر تغییر شرایطمون نباشه در حالت بد بدش مثلا.

خیلی چیزای دیگه هم دستگیرم شد تو این چند روز در خودماندگی ای که داشتم...

مثلا یادم اومد من همون آدمی بودم که هر چی که میشد هر اتفاقی که برام میفتاد هر کی هر جوری که باهام حرف میزد میگفتم خب... لابد همینجوریه دیگه. لابد من وقتی فلان چیزو میگم باید بهم اینجوری جواب بدن... لابد قانون فلان همینه دیگه...

و بعد هرچی فکر کردم یادم نیومد که چی شد که از همچون آدمی، رسیدم به همچین آدمی که به هر چیز خلاف انتظارش حساسه و اگه زورش نرسه که حساسیت هاشو بروز بده و هی حرف بزنه و هی حرفی بزنه و غر بزنه، همینجوری میریزه تو خودش حرص میخوره غصه میخوره اشتهاش کم میشه وزن کم میکنه و...

و نهایتا به این نتیجه رسیدم که چه تغییرات بیخودی بنده در این سالیان کردم :|

نظرات (1)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.
اتفاقا هلاک همون بیست درصده، یعنی اون هشتاد درصد که همیشه باهات هست و ربطی به دیو و دلبر نداره، مثل دماغ و ماتیک و موبایل همراه آدمه تا جونش درآد، گیر کار ولی همون بیست درصده اس که اگه بد باشه خوبی و اگه خوب باشه بدت میکنه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اینم حرفیه...
شاید بشه گفت 20 درصده کاتالیزور خوبی برای واکنش پذیری اون 80درصده ست.
ولی کنار اومدن با جمله آخرت برام سخته هرچند که بطرز رو اعصابی درست باشه