X
تبلیغات
رایتل

بگیر بخواب که کار باطل نکنی، با فکرای صد تا یه غاز حل مسائل نکنی

سه‌شنبه 8 تیر 1395 04:16 نویسنده: Princess Puffer چاپ

داشتم هندونه میخوردم و تا جایی که امکانش بود سعی میکردم با چاقو دونه هاشو جدا کنم...

که یاد دیالوگ های ماندگار زندگیم افتادم که داشتیم خونه مادربزرگ هندونه میخوردیم...

تو پیش دستی های ملامین سفید با کارد و چنگال سرو میشد همیشه اینجور چیزا...

من همیشه بین کارد یا چنگال یکیشو انتخاب میکردم و میفتادم به جون قاچ هندونه م

ولی اون با حوصله ای وصف نشدنی با کارد هندونه ش رو به قطعات مساوی تقسیم میکرد

و بعد با استفاده ازچنگال دو نه دو نه، دونه هاشو درمیاورد

و بعد که دیگه مطمئن میشد اثری از دونه ای نیست قطعات رو با ولع در کام مبارک میذاشت!

و از اونجایی که من شاخ درمیاوردم از این کاراش و همینطور از اونجایی که از جایی به بعد خیلی دختر پررویی شده بودم

یه روز برگشتم گفتم چرا اینجوری میکنی؟!!! مثه بچه ها! قشنگ قاچ گنده بذار دهنت بره! دونه هاشم دریار چه کاریه؟!!

ایشون هم با کمال اعتماد به نفس برگشت گفت : (دیالوگ ماندگار این قسمته)

"بچه گانه؟! بابام هم همین کارو میکنن!"

و بنده خفه گشتم.


عشق رو به طرق مختلفی به ظرف عسل تشبیه میکنن...

مثلا میگن مثه ظرف عسلی میمونه که هرچی از توش بخوای برداری بیشتر میاد بیرون و یجوری تمومی نداره و تو رو هی بیشتر و بیشتر میکشونه تو خودش (ینی فکر کنم برداشت من این بود!)

یا یه تعبیر دیگه دارن که مثل ظرف عسله که اولش شیرینه و بعد مزه ش برات عادی میشه (یا بعضیا در مورد ازدواج میگن مثه ظرفیه که روش یک لایه عسله، تا یه جایی شیرینه ولی بعد شیرینیش تموم میشه و تلخیاش شرو میشه.)


حالا نمیدونم چرا یاد اینا افتادم ولی کلا ... یه حرف خوب دیگه ای میزنن این قدیمیا که ما بهتره به همین گوش بدیم

میگن هندونه و عسل رو باهم نخورین! 


حالا من اومدم اتاق جدید من درآوردی با میز و صندلی و کتابخونه من درآوردی و پرده هایی که به زور به در و دیوار خاک و خولی این اتاق کشیدم و همه چیز میشه گفت خوب است جز گرمی هوا!

یادمه همیشه این خرپشته بهترین جا برای قایم شدن تو قایم باشکا بود ولی به خاطر گرمای زیادش و مخصوصا اگه عده زیاد بود باید تا پیدا شدن آخرین نفر این بالا خفه میشدی ترجیح میدادی به یه جای غیر مطمئن تری همون پایینا بسنده کنی...

 امیدوارم پدر بزرگوار فکری به حال این اتاق جدید بنده بکنه. (یکی از اون فکر بکر ها!)


دکلمه امشب، رسیده از رفیق شفیقم: علی کوچولو

نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.