دلم کوه خواست...

دوشنبه 7 تیر 1395 01:26 نویسنده: Princess Puffer چاپ

چقد بده که حس کنی با هیشکی نمیتونی حرف بزنی!

چقد بده که زور بزنی گریه کنی ولی گریه ت نیاد

و حال خرابیت اصلا تموم نشه ولی همش یکم هم باشه

یجوری که نه میشه گفت حالت بده نه خوب

ولی همش یه قسمتی ازت حالش بده

بعد هی نمیدونی با این یه قسمت باید چیکار کنی

بعد مثلا یهویی سرت بخوره یه جایی

یه درد کمی بگیره که اصلا خودت متوجه نشی طوری شده

ولی بدنت دلش به حال تو بسوزه و به بهونه همین دردِ سر

برای تمام دردسرایی که براش درست کردی اشکش دربیاد

بعد تو همینجوری عر بزنی یه مدتی

و بعد پاشی ببینی چقد خری که داری گریه میکنی!

اصلا از اولشم چیزیت نبوده :\

چقد بده این حالتا!

البته جالبیش به اینه که تهش ری اکشن بدن همیشه بهترین چیزه ست!

مثل اینکه از همه دنیا خسته باشی بری کوه اونم یه جای بدجور 

و با خودت بگی فوقش میفتم و چیزی برا از دست ندارم من!

و وقتی در حال افتادنی دستات و پاهات به طرز حیرت آوری دارن تلاش میکنن

حس فوق العاده ایه!

خیلی بده ها میدونم  ولی حس خوبیه!

این ینی مثلا ما یه تیمیم! :)

نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.